قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5087

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء هشتصد و شانزده از هجرت [ موافق سال هشتصد و ششم از رحلت خير البشر ] در اين سال ميرزا شاهرخ سلطان به واسطهء خبر استيلاى قرايوسف تركمان عزيمت سفر عراق و آذربايجان نمود و دخترى كه در پس پردهء عصمت داشت به ميرزا محمد جهانگير بن ميرزا محمد سلطان عقد نمود و مكتوبى به ميرزا اسكندر روان نمود كه « رايات همايون به دفع قرايوسف متوجه است . آن فرزند نيز با لشكرهاى فارس متوجه رى شود كه بعد از قشلاق مازندران در اوايل بهار ما را ملاقات آنجا خواهد شد كه به اتفاق او را كه بر گستاخى قتل ميرزا ميرانشاه اقدام نموده تأديب نماييم . » « 1 » و متوجه مازندران شده ، شكاركنان به مازندران با لشكرى بىپايان نزول فرمود . و جميع حكام آن ولايات به ملازمت آمدند . و ايلچى [ ى ] كه نزد ميرزا اسكندر رفته بود ، بازگشته خبر انقلاب ميرزا اسكندر را به عرض رسانيد . آن حضرت در جواب فرمود كه « اگر خود نمىآيد ، لشكر فرستد . » و ميرزا اسكندر كه بعد از آنكه قرايوسف به واسطهء بىحضورى به جانب او معاودت نموده بود ، خود را فراموش كرده اظهار خلاف نمود حكم كرد كه علفزارهاى رى و آن نواحى را كه محل عبور لشكر منصور بود ، آتش زدند و به جانب قندهار و سيستان و گرمسيرات تحفه‌ها فرستاده ايشان را به مخالفت ترغيب نمود . و ايلچيان كتابات او در طلب به دست مردم ميرزا شاهرخ افتاده به نظر آن حضرت درآوردند و مخالفت او كه تا غايت نزد او محقق نشده بود يقين شد .

--> ( 1 ) . متن نامهء شاهرخ به ميرزا اسكندر را در زبدة التواريخ ( ج 1 ، ص 494 به بعد ) مطالعه فرماييد .